کودکی...
کاش باز هم مامان منو رو تاب هل میداد... دلم میریخت...
کاش بازم سر کاکائو با خواهرم دعوا میکردم که کدوم زودتر تموم میشه و دل اون یکی آب میشه...
کاش بازم بابا منو میبرد دوچرخه سواری پارک...
کاش بازم بابا بهم میگفت: دزززز...دزززز...میگفتم: اااااااا بابا خودتی...!
کاش بازم پیش مامان میخوابیدم لباسشو بو میکردم....چه بوی خوبی میداد...آدمو خواب میکرد...بهم آرامش میداد!
کاش بازم بابا باهامون چرخ و فلک بازی میکرد...
کاش...
کاش...
کاش بزرگ نمیشدم...
هیچ وقت!

احساس میکنم حبس شدم تو دنیای بزرگا...اما من میخوام بچه باشم...واسه همیشه...خداااااااا!

بعضی موقع ها فکر میکنم....فکر میکنم وقتی بچه بودم چه جوری میخندیدم؟؟؟!؟!
دلم بغل مامانو میخواد دلم کولی بابا رو میخواد....
خدایا من جای همه ی اینا تورو بغل میکنم!

خدایا مثل همیشه دوستت دارم!!!

سلام دوستان من جودی هستم جودی ابوت البته جودیی که الان خونه اش توی تهرانه با کلی ماجرا من در اون قسمت ها با بابا لنگدراز خیلی حال میکردم اما حالا می خوام از خدا جونم بگم خدایی که مثله هیچکسه دیگه ای دوسش ندارم!