به نام خدا
گاهي وقتا يه کم يه کم يه کوچولو نا اميد ميشم...مثل قلقلک سرما ...مثل همين الان که داره بارون مياد...مثل همين امروز!
اما من نا اميد نيستم!
نه!
هرگز!
من وقتي خداي به  اين  بزرگي دارم  خدايي که هميشه  محکم بغلش ميکنم...محکم بغلم ميکنه!
خدايي که ميدونه من انقدر کوچيکم که اگه يه لحظه  دستام شل بشه نتونم محکم بغلش کنم بند کفشام باز ميشه...
ميدونه من اگه محکم نگيرمش مي خورم زمين...اگه يه لحظه غفلت کنم خوابم ببره خواب ميمونم...قلبم درد ميگيره...
اما اون منو هميشه محکم ميگيره حتي اگه من محکم بغلش نکنم...حتي اگه من بخوابم اون بيداره...من دستشو ول کنم اون دستمو ول نميکنه...
خدايا اگه نباشي من سرمو رو پای کی بزارم؟ حرفامو به کي بگم؟از کي کمک بخوام؟کيو محکم بغل کنم؟از کي بهترينارو بخوام؟
؟؟؟....
خدايا به من نيرو بده محکم بغلت کنم تا هميشه!
نزار خوابم ببره!
نزار حواسم پرت بشه بند کفشم باز بمونه!
نزار...
نزار...
نزار وقتي بارون مياد دلم بگيره...دعا ميکنم وقتي بارون مياد هر چي ازت خواستم برآورده بشه...!
دوستت دارم خداي خوبم!